ஜ★ஜســـکــــ....ஜ★ஜ
هـر کوفتی که بخوای توشه از 18- تا 18+
|
******************
ديكشنري آنلاين خبرگزاری قرآنی ایران تالار گفتگوی روبرنیک کتابخانه شهدای محراب سایت اختصاصی شهرداری شیراز شهرداری شیراز خبرگزاری فارس ایران سرای امید اخبار پارسیک ايران از يك نگاه ساخت سايت حرفه اي مي خواي بفهمي دوستت آنلاين هست يا آفلاين؟؟؟ خدمات به وبلاگهاي جوان سايت تبيان |
ترفندهای گوگل گوگل در تلاش است تا مشترکان سرويس پست الکترونيکي Gmail را به عدم استفاده از مرورگر اينترنتي Internet Explorer ترغيب کرده و مروگر Chrome خود يا Firefox موزيلا را جايگزين آن کند. زماني که کاربران از طريق نسخه 6 مرورگر IE قصد ورود به سرويس پست الکترونيکي Gmail را داشته باشند، پيغامي با عنوان "با سرعت بيشتر وارد Gmail شويد" در قسمت منو سرويس اينترنتي آنها نمايان ميشود. اين پيام به گونهاي طراحي شده که کاربران با کليک کردن روي آنها وارد صفحهاي از سايت گوگل ميشوند در آن کاربران ميتوانند با مرورگر Chrome يا Firefox 3، با دو برابر سرعت وارد Gmail شوند.
نوشته شده توسط محمد | لينک ثابت | موضوع: اطلاعات عمومی |
مادر مادر مادر مادر مادر مادر جانم فدايت مادر My mom only had one eye. I hated her... she was such an .embarrassment مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود. .She cooked for students & teachers to support the family اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت. There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره. ?I was so embarrassed. How could she do this to me خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو با من بكنه؟ .I ignored her, threw her a hateful look and ran out به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اون جا دور شدم. The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره. I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear فقط دلم می خواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم. كاش زمین دهن وا می كرد و منو .. كاش مادرم یه جوری گم و گور می شد... "So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری؟ ...My mom did not respond اون هیچ جوابی نداد... I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم، چون خیلی عصبانی بودم. .I was oblivious to her feelings احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت. .I wanted out of that house, and have nothing to do with her دلم می خواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم. So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم. Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own اون جا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی... .I was happy with my life, my kids and the comforts از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم. .Then one day, my mother came to visit me تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من. She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren اون سال ها منو ندیده بود و همین طور نوه هاشو. When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا، اونم بی خبر. I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW سرش داد زدم:" چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟! گم شو از اینجا! همین حالا!!!" And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight اون به آرامی جواب داد:" اوه خیلی معذرت می خوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم" و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد. One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور برای شركت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه. .So I lied to my wife that I was going on a business trip ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم. After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون؛ البته فقط از روی كنجكاوی. .My neighbors said that she is died همسایه ها گفتن كه اون مرده. .I did not shed a single tear ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم. .They handed me a letter that she had wanted me to have اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن. "My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه هاتو ترسوندم. I was so glad when I heard you were coming for the reunion خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا. .But I may not be able to even get out of bed to see you ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم. I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up وقتی داشتی بزرگ می شدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم. You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye آخه می دونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی. As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ می شی با یك چشم .So I gave you mine بنابراین چشم خودم رو دادم به تو. I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye برای من افتخار بود كه پسرم می تونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه. !With my love to you با همه عشق و علاقه من به تو!
نوشته شده توسط | لينک ثابت | موضوع: قسمت مذهبی |
تست روانشناسی میزان جذابیت زوجین تست روانشناسی میزان جذابیت زوجین
با خواندن اولین تست و انتخاب گزینه مناسب به سوالی که هر گزینه مشخص کرده بروید و به آن سوال جواب دهید. مثلاً اگر گزینه پ سوال ۱ را انتخاب کردید دیگر لزومی ندارد سوال ۲ و ۳ را پاسخ دهید فقط کافی است به سوال ۴ مراجعه کنید.
نوشته شده توسط محمد | لينک ثابت | موضوع: اطلاعات عمومی |
Know داستان طنز زیبا که نشان از کمال هوشمندی و ابتکار و خلاقیت و نبوغ هموطنان ایرانی بخصوص در مورد استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی دارد، سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم. همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است. بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا . . . . . . . .
نوشته شده توسط محمد | لينک ثابت | موضوع: مسائل متفرقه |
شمع هاي زيبا و جالب شمع هاي زيبا و جالب
نوشته شده توسط محمد | لينک ثابت | موضوع: عکسهای و تصاویر زیـــبـــا |
|
|