تبليغاتX

ஜ★ஜســـکــــ....ஜ★ஜ

هـر کوفتی که بخوای توشه از 18- تا 18+




ترفندهای گوگل 

گوگل در تلاش است تا مشترکان سرويس پست الکترونيکي Gmail را به عدم استفاده از مرورگر اينترنتي Internet Explorer ترغيب کرده و مروگر Chrome خود يا Firefox موزيلا را جايگزين آن کند.

                                                                                       

زماني که کاربران از طريق نسخه 6 مرورگر IE قصد ورود به سرويس پست الکترونيکي Gmail را داشته باشند، پيغامي با عنوان "با سرعت بيشتر وارد Gmail شويد" در قسمت منو سرويس اينترنتي آن‌ها نمايان مي‌شود. اين پيام به گونه‌اي طراحي شده که کاربران با کليک کردن روي آن‌ها وارد صفحه‌اي از سايت گوگل مي‌شوند در آن کاربران مي‌توانند با مرورگر Chrome يا Firefox 3، با دو برابر سرعت وارد Gmail شوند.

سرويس پست الکترونيکي Gmail هفته گذشته اين پيغام را براي کاربراني که از نسخه 7 مرورگر IE مايکروسافت استفاده مي‌کردند نيز عرضه کرد، اما از آن زمان تاکنون گوگل اين پيغام را براي مرورگر IE7 حذف کرده و آن را فقط براي کاربران با مرورگر IE6 به نمايش مي‌گذارد.
کاربراني که از ديگر مرورگرهاي اينترنتي نظير Safari اپل و همچنين مرورگر Safari Opera Software ASA استفاده مي‌کنند، با اين پيغام مواجه نخواهد شد.

شرکت گوگل در حال حاضر IE7، Firefox 2.0 و نسخه‌هاي آتي آن‌ها و همچنين Chrome و Safari را تنها مرورگرهايي مي‌داند که از سرويس Gmail پشتيباني مي‌کنند. ديگر مرورگرهاي که قابليت پشتيباني از سرويس پست الکترونيکي Gmail را دارند، شامل Opera و نسخه‌هاي پيشين IE، Firefox و Safari مي‌شوند که البته از عرضه برخي قابليت‌هاي اين سرويس ناتوانند.

طبق آمارهاي منتشر شده از سوي مرکز Net Applications، بيش از 21 درصد کاربراني که ماه گذشته وارد اينترنت شده و در سايت‌هاي مختلف اينترنتي گشت و گذار کرده بودند، مرورگر IE6 را به‌کار برده بودند. در اين ميان، ميزان جست‌وجوهاي اينترنتي بامرورگر IE7 در ماه نوامبر سال 2008 ميلادي 48 درصد بوده و Firefox 3 تنها 16 درصد از اين بازار را به خود اختصاص داده است

 

 

نوشته شده توسط محمد | لينک ثابت | موضوع: اطلاعات عمومی |

مادر مادر مادر مادر مادر مادر جانم فدايت مادر  

My mom only had one eye.  I hated her... she was such an .embarrassment

مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود.

.She cooked for students & teachers to support the family

اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت.

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me

یك روز اومده بود  دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره.

?I was so embarrassed. How could she do this to me

خیلی خجالت كشیدم. آخه اون چطور تونست این كار رو با من بكنه؟

.I ignored her, threw her a hateful look and ran out

به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم و فورا از اون جا دور شدم.

The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye

روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره.

I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear

فقط دلم می خواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم. كاش زمین دهن وا می كرد و منو .. كاش مادرم  یه جوری گم و گور می شد...

"So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری؟

...My mom did not respond

اون هیچ جوابی نداد...

I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger

حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم، چون خیلی عصبانی بودم.

.I was oblivious to her feelings

احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت.

.I wanted out of that house, and have nothing to do with her

دلم می خواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم.

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study

سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم.

Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own

اون جا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی...

.I was happy with my life, my kids and the comforts

از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم.

.Then one day, my mother came to visit me

تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من.

She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren

اون سال ها منو ندیده بود و همین طور نوه هاشو.

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited

وقتی ایستاده بود دم در  بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا، اونم  بی خبر.

I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW

سرش داد زدم:" چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟! گم شو از اینجا! همین حالا!!!"

And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight

اون به آرامی جواب داد:" اوه خیلی معذرت می خوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم" و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد.

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore

یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور برای شركت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه.

.So I lied to my wife that I was going on a business trip

ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم.

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity

بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون؛ البته فقط از روی كنجكاوی.

.My neighbors said that she is died

همسایه ها گفتن كه اون مرده.

.I did not shed a single tear

ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم.

.They handed me a letter that she had wanted me to have

اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن.

"My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children

ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه هاتو ترسوندم.

I was so glad when I heard you were coming for the reunion

خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا.

.But I may not be able to even get out of bed to see you

ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم.

I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up

وقتی داشتی بزرگ می شدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم.

You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye

آخه می دونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی.

As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye

به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ می شی با یك چشم

.So I gave you mine

بنابراین چشم خودم رو دادم به تو.

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye

برای من افتخار بود كه پسرم می تونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه.

!With my love to you

با همه عشق و علاقه من به تو!

 

نوشته شده توسط | لينک ثابت | موضوع: قسمت مذهبی |

تست روانشناسی میزان جذابیت زوجین 

تست روانشناسی میزان جذابیت زوجین

 

 

با خواندن اولین تست و انتخاب گزینه مناسب به سوالی که هر گزینه مشخص کرده بروید و به آن سوال جواب دهید. مثلاً اگر گزینه پ سوال ۱ را انتخاب کردید دیگر لزومی ندارد سوال ۲ و ۳ را پاسخ دهید فقط کافی است به سوال ۴ مراجعه کنید.


۱) بیش از همه دوست دارید به کجا سفر کنید:
الف) پکن: رجوع شود به سوال ۲ ب) توکیو: رجوع به سوال ۳ پ) پاریس: رجوع به سوال ۴
۲) آیا تا به حال با دیدن فیلم ترحم‌انگیزی به گریه افتاده‌اید؟!
الف) بله: رجوع به سوال ۴ ب) خیر: رجوع به سوال ۳
۳) اگر با نامزدتان قرار داشته باشید و او یک ساعت بعد هم سر قرار نیاید چه کار می‌کنید؟!
الف) نیم ساعت دیگر صبر می‌کنید: رجوع به سوال ۴ ب) فوری از محل قرار می‌روید: رجوع به سوال ۵ پ) آنقدر صبر می‌کنید تا بیاید: رجوع به سوال ۶
۴) آیا دوست دارید به تنهایی به سینما بروید؟
الف) بله: رجوع به سوال ۵ ب) خیر: رجوع به سوال ۶
۵) اگر در ابتدای آشنایی با نامزدتان او بخواهد دست شما را بگیرد چه واکنشی نشان می‌دهید؟
الف) از این کار امتناع می‌کنم : رجوع به سوال ۶ ب) برای مدت کوتاهی دستش را می‌گیرم: رجوع به سوال ۷ پ) پیشنهادش را قبول می‌کنم و دستش را می‌گیرم: رجوع به سوال ۸
۶) آیا شما فرد شوخ طبعی هستید؟
الف) بله: رجوع به سوال ۷ ب) خیر: رجوع به سوال ۸
۷) به نظرتان مدیر توانایی هستید؟
الف) بله: رجوع به سوال ۹ ب) خیر: رجوع به سوال ۱۰
۸) اگر امکان داشت دوباره به دنیا بیایید دوست داشتید چه جنسیتی داشته باشید؟
الف) مرد: رجوع به سوال ۹ ب) زن: رجوع به سوال ۱۰ پ) اهمیتی ندارد: شخصیت نوع ۴
۹) آیا در آن واحد بیش از یک دوست صمیمی دارید؟
الف) بله: شخصیت نوع ۲ ب) خیر: شخصیت نوع ۱
۱۰) آیا به نظرخودتان فرد باهوشی هستید؟
الف) بله: شخصیت نوع ۲ ب) خیر: شخصیت نوع ۳


پاسخ تست:

شخصیت نوع یک؛ به شما تبریک می‌گوییم: شما برای همسرتان فرد بسیار جذابی هستید. حتی از منظر او شما زیبایی چشم‌گیری دارید. نه تنها ترکیب ظاهری زیبایی دارید. بلکه شخصیت شوخ‌طبع و لطیفی دارید. شما فرد فرهیخته‌ای هستید و می‌دانید که با همسرتان چگونه کنار بیایید و وقت‌تان را در اختیارش بگذارید.به این ترتیب است که شما فرد دلخواه او به شمار می‌روید.


شخصیت نوع دو؛ کاملا" خوب: شما به راحتی همسرتان را جذب می‌کنید اما خودتان را به این راحتی در دام عشق گرفتار نمی‌کنید. شوخ طبعی تان او را وادار میکند تا با شما کنار بیاید. او از بودن در کنار شما احساس شادمانی بسیاری دارد.


شخصیت نوع سه؛ بد نیست: شما نمی‌توانید به خوبی نامزدتان را به خود جذب کنید. اما خصوصیات جالب توجهی دارید که او بتواند با تکیه بر آنها با شما کنار بیاید. سعی می‌کنید برای مشاهده امور مختلف دیدگاه یگانه‌ای داشته باشید. شما در چشم دوستانتان فردی کاملاً صمیمی هستید.


شخصیت نوع چهار؛ مواظب باشید:شما نمی‌توانید نامزدتان را به خود جذب کنید چرا که دانش و ارزشهای غریزی انسانی والایی برخوردار نیستید. گاهی مواقع از خودتان بی‌تفاوتی‌هایی نشان می‌دهید به همین دلیل است که مورد پسند همسرتان نیستید .

 

 


نوشته شده توسط محمد | لينک ثابت | موضوع: اطلاعات عمومی |

Know 

داستان طنز زیبا که نشان از کمال هوشمندی و ابتکار و خلاقیت و نبوغ هموطنان ایرانی بخصوص در مورد استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی دارد،

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا . . . . . . . .

 

 

نوشته شده توسط محمد | لينک ثابت | موضوع: مسائل متفرقه |

شمع هاي زيبا و جالب 

شمع هاي زيبا و جالب

 

 برگرفته از ::سايت كوچولو::بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران  <WwW.KoCHoLo.Org>

 برگرفته از ::سايت كوچولو::بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران  <WwW.KoCHoLo.Org>

 برگرفته از ::سايت كوچولو::بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران  <WwW.KoCHoLo.Org>

 برگرفته از ::سايت كوچولو::بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران  <WwW.KoCHoLo.Org>

 برگرفته از ::سايت كوچولو::بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران  <WwW.KoCHoLo.Org>

 برگرفته از ::سايت كوچولو::بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران  <WwW.KoCHoLo.Org>

 برگرفته از ::سايت كوچولو::بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران  <WwW.KoCHoLo.Org>

 

 

نوشته شده توسط محمد | لينک ثابت | موضوع: عکسهای و تصاویر زیـــبـــا |